دارم مقاله کل ه رو درست تر می کنم ببینم می شه برای ایستر بفرستیم دوباره.. جر حرف زدم. در مورد ایزول. ایمپکت .. در مورد اتاق امی. لب های یونی .. هیچی .. بعد استفی ... وقتی لاک دون بود هیچ کی نبود به من می گفت .. الان شلوغه .. همه جا .. همه جا .. درگون فلای م روی پله هاش افتاده بود .. روز شنبه دیدم درخت نیست. وقتی جلوی فرن ایستادم جواب داد. همین روش رو باید برای بقیه بکنم. در مورد بش. در مورد دیوید. امروز استیو از کروز اینجاس. من نرفتم. ارزونی خودش. داره زور می کنه که کافی کافی. .. از جویت می خورد تو روز ورکشاپ و خونش اما دم نمی زد .. چون می دونه جوی فقط زر می زنه و هیچی نیست و بالا بیاد پایین بره بهش وابسته س. اون رو ترجیح می ده برای همین که می دونه ازش کمتره. من هم جوابش رو نمی دم. دلیلی نداره بدم. این هم یکی مثل فرن دمش رو گره کنه جمع کنه. بی شعور هست واقعا لیاقتش اینهان. نامه لر روی باکسینگ دی من رو بهم ریخت خیلی .. یاد تنهایی هام سختی هام افتادم. اینکه وقتی با زین ت حرف می زدم و یکی می امد و گوشی رو ول می کرد می رفت .. جر هم اینطوری می کنه. می خوام دوباره بلاگ بنویسم که حرفام رو به کسی نزنم .. یه زمانی خور داشتم. باور می کنی نیس؟ خیلی عجیبه. جر دروغ گفتی به من. اتفاقی یاد مسعود. ن افتادم و سرچش کردم دیدم الان کجاس.... چه کاری کرد با من سال ۲۰۰۲.. ۲۲ سال قبل ... اون عکس رو فرستاد که چی .. اونوقت الان کارش چی هست؟! می تونست زندگی من طور دیگه ای رقم بخوره؟ فکر نکنم.. همین بود در نهایت.
برچسب:
نویسنده: امیر رفیعی
تاريخ: يکشنبه
6 اسفند
1402 ساعت: 18:37